خبر داغ
یه دلم میگه بنویس یه دلم میگه ننویس
اگه بخواین بدونین چرا ننوشتم یا خبری ازم نیست مفصله که بگم یه کتاب میشه اما مختصر و مفید میگم ۲ماه پیش بابام واسم یه پراید خرید تا یه کمی حال و هوام عوض بشه و کم غصه بخورم کمی مشغول شدم به اون بعدا هم تقاضای طلاق دادم که قاضی داور خواسته ازم که بره بگه ما با هم نمیتونیم زندگی کنیم از اونم خواسته اما چون اون نمیاد ۱۳ ماهه من مجبورم به حساب دولت پول واریز کنم تا اونا واسم داور بدن از طرف شوهر نه چندان محترمم بعد چند وقته دایش همش زنگ میزنه و توهین میکنه یا تهدید میکنه که ۵ملیون میدیم تا بکشنت ماشینتو اتیش میزنیم و از این جور حرفا که دیگه واقعا کلافه شدم دیروز بعد ۱۳ ماه دیدیمش زنگ زدیم ۱۱۰ که ما ۲تا حکم جلب داریم بیاین بگیرین نیومدن ۷بار زنگ زدیم اونم فرار کرد زنگ زدم ۱۱۰ که اقا چرا نمیاین فرار کرد اخه میگه عیبی نداره هر وقت دیدین زنگ بزنین میایم
سلام نمیدونم از کجا شروع کنم اسم من فرشته هست متولد ۶۷/۱۲/۲۱ هستم تبریز بدنیا اومدم ۸۹/۰۱ عقد کردم اما ای کاش نمی کردم چون به سال نکشید که داریم جدا میشیم من خودم کردم و خودم کردم که لعنت بر خودم باد